تبليغاتX
~~"دکه"~~

دیگه نیستم!
تاريخ: چهارشنبه 1387/07/17 ساعت :11:42
سلام

این وبلاگ دیگه آپ نمیشه حداقل تا مدتی...

چون حرفی برای گفتن نیست یا ندارم یا نمیخوام یا...

نمی دونم

با تشکر از شما دوستان عزیز که به من سر می زنید.

شاد زی

نوشته شده توسط ثریا | موضوع: | لينک ثابت |
عشق مانند هواست
تاريخ: چهارشنبه 1386/12/01 ساعت :16:37

اومدم بگم که چقدر راحت آدم میتونه از زندگی لذت ببره و راضی باشه،اینکه ما هر روز با خیلی از اتفاقات ساده روبرو میشیم اما چیزی که میتونه اونا رو زیباتر جلوه بده اینه که ما دوست داشته با شیم اونا رو زیبا تر ببینیم...

مثلا اینکه صبح با صدای زنگ ساعت بیدار میشیم ، رضایت قلبی میتونه هوشیار بودنمون باشه.

یا اینکه بعد نماز مریضا رو دعا میکنیم ،رضایت قلبی میتونه حس نوع دوستی مون باشه..........

اینکه وقتی به مشکلات بر می خوریم نا امید نشیم ویادمون باشه که زندگی یعنی همین،یعنی مبارزه با این سختی ها وازش لذت ببریم

ممکنه فکر کنیم که این خیلی آرمانیه ،اما چرا نتونیم آرمانی عمل کنیم....

اصلا سخت نیست....

و اینکه عشق ورزیدن و محبت رو هیچ وقت فراموش نکنیم وهمه چیز رو با عشق ببینیم

عشق مانند هواست

همه جا موجود است

تو نفس هایت را قدری جانانه بکش

 

 

نوشته شده توسط ثریا | موضوع: | لينک ثابت |
عشق بازی به همین آسانی است
تاريخ: دوشنبه 1386/09/12 ساعت :22:42

عشق بازی به همین آسانی است

شاعری با کلمات شیرین

دست آرام ونوازش بخش بر روی سری

پرسشی از اشکی

وچراغ شب یلدای کسی با شمعی

عشق بازی به همین آسانی است

که دلی را بخری

بفروشی مهری

شادمانی را حراج کنی

رنج ها را تخفیف دهی

مهربانی را ارزانی عالم بکنی

و بپیچی همه را لای حریر احساس

گره عشق به آنها بزنی

عشق بازی به همین آسانی است...

نوشته شده توسط ثریا | موضوع: | لينک ثابت |
پیش رفت
تاريخ: یکشنبه 1386/08/06 ساعت :12:33

                      

   

باید بگم که هنوز زندگی داره میدوه...

اما یه روی دیگرش رو هم داره به من نشون میده

دارم بهش میرسم .......

دیگه به جای گلایه از تکرارمکرراتش دنبال..

دنبال یه چیزم که آدم رو ارز خمودگی و بی هدفی در میاره....

خب پیشرفت اون چیزیه که من میخوام...

همین ........... 4_12_12.gif

نوشته شده توسط ثریا | موضوع: | لينک ثابت |
تکرار
تاريخ: پنجشنبه 1386/05/25 ساعت :19:52
تکرار .......تکرار...تکرار......

یعنی چی؟
یعنی زندگی؟؟!!
اصلا زندگی یعنی چی؟
یعنی روزا همین جور بیان پشت سر هم و بگذرن و برن؟
من نمی فهمم...............
خب بعد...........
شاید زندگی تلاشی است برای گریز از این خستگی ها و چیزای تکراری!
من نمی دونم
من نمی دونم کجام؟!
واسه چی تلاش می کنم؟
...

خب الان درسم رو می خونم ............
خب بعد .........
مدرک میگیرم...............
خب بعد.............
میرم سریه قصه به ظاهرا جدید .............
که البته اینم تکراریه !
خب این زندگی یعنی چی؟؟؟؟؟
اصلا این روند یعنی چی؟
این یه چیزیه که واسه همه است !
این یه چیز روتینه!
من دنبال یه چیز خاصم........
یه هدف خاص .........
یه اتفاق خاص.............
من کجا می تونم دنبالش بگردم؟
خدایا من کجام........؟


تکرار.....تکرار....تکرار........
نوشته شده توسط ثریا | موضوع: | لينک ثابت |
تموم شد.........
تاريخ: دوشنبه 1386/04/18 ساعت :9:50

                                                     

سلام

 میخوام یه سوال ازتون بپرسم :(این سوال به صورت تستیه که نمرش مستقل از سلیقه ی مصحح بوده ونقش شانس در آن بسیار کم است)

 

 تاریخ 7/4/86 شما رو یاد چی میندازه ؟

1-یوم ا...13آبان

2-تولدش..

3-اغاز دهه ی فجر

4- ای وای.. .ای وای...ای وای...

5- شروع مرحله جدید طرح امنیت اجتماعی

6-وقوع سانحه  کوچولویی بنام کنکور

7-گزینه ی 6و4 صحیح است

خب باید بگم گزینه ی 7 جواب سوال هستش.البته میتونست تاریخ 8و9/4/86هم باشه.خلاصه هر چی که بود تموم شد...با همه ی اتفاقای خوب وبدش..ولی خب این وسط از همه بدتر خود جلسه ی کنکور بود !!!آخه میدونین وقتی به سوالای زبان رسیدم ییهو یه صدایی اومد.نه !فکر نکنین صدای انفجاری چیزی بوده ها؟یه صدا ازون بدتر ....صدایی که می گفت:وقت پاسخ گویی به سوالات عمومی به پایان رسید...منم مونده بودم هاج و واج

یه نگا به ساعتم انداختم هنوز 10 دقیقه مانده بود خواستم اعتراض بکنم  اما دیدم فقط من هستم که ناراضی ام بقیه عین...دفترچه هاشون رو گذاشتن زمین انگارفقط به قصد تی تاپ خوردن اومده بودن ....!!!!!

در هر صورت تموم شد و تموم شد وتموم شد..ومن الان، اینجا، حالا،دارم این پست رو میذارم تو وبلاگم...مگه غیر از اینه؟؟؟؟؟؟؟

نوشته شده توسط ثریا | موضوع: | لينک ثابت |
سلامی دوباره
تاريخ: یکشنبه 1385/10/10 ساعت :8:57
سلام به همه

این وبلاگ به علت به علت  به علت  به علت  به علت

                    کنکور    به مدت ۷ ماه آپ نمیشه

                                  اما نظرات حتمن چک میشه

                                         اخه میدونین اینترنت و کنکور اصلن نمیشه

                                                  سال دیگه با یه وب توپ میام واسه همیشه

                                                                                       نظر فراموش نشه

نوشته شده توسط ثریا | موضوع: | لينک ثابت |
نازنین افشین جم
تاريخ: جمعه 1385/06/10 ساعت :19:13

سلام دوستان
امروز ميخوام در مورد نازنين افشين جم صحبت كنم
دختر شايسته ايراني-كانادايي كشور كانادا كه در مسابقات جهاني دختر شايسته به مقام دوم رسيد
فكر كنم همه بشناسيدش
اما اگه نه يه كوچولو در بارش ميگم نازنين كه به چهار زبان فارسي، انگليسي، فرانسه و اسپانيايي مسلط هست و مدرك علوم سياسي از دانشگاه بريتيش كلمبيا كانادا داره بالاتر از نماينده چين (كشور ميزبان) و بعد از نماينده ايرلند به مقام دوم رسيد
اگه حوادث رو هم دنبال كرده باشيد چند وقت پيش يه دختر 17 ساله رو در ايران كه محكوم به اعدام شده بود(جريانش مفصله...) رو تبريه كرد
شما هم ميتونيد با مراجعه به سايتش هم  در بارش بيشتر بدنيد هم عكسش رو ببينيد
وهم براش ايميل بفرستيد 
خب بريم سر اصل ماجرا با خودم گفتم يه دختر به اين كاملي چرا نبايد حجاب داشته باشه من به اين خانوم ايميل زدم
ايشونم عين متن زير رو واسم جواب فرستاد
Salam Soraya Jan,

Man fekr meekonam harchi ke zan khodesh tasmeem begeereh khoob hast.
Agar khanoom doostdareh Hejab bepoosheh pass...khoob.
Vali agar yeki deegeh behesh begeh BAYAD bepooshi, khoob nist.
Khodam bavar nemikonam be hijab. man be azadi bavar meekonam va
"equality" baim mard o zan.

Shoma chi fekr meekoni? 

Bebakhsheen Farsi man khelli bad hast,

God Bless,

Nazanin
www.nazanin.ca
www.helpnazanin.com


-----Original Message-----
From:  [mailto:soorisparrow@yahoo.com]
Sent: Fri 8/4/2006 9:24 PM
To: nazanin
Subject: [BULK]  question
 
salam
  man sorayya hastam 17 salame az iran
  faghat ye soal kootah
  nazare shoma rajebe HEJAB chist???
  kheyli mamnooon misham agar befar maeeed
.

ولي من يه جوارايي موافقم يه جورايي خيلي خيلي  هم نه.....
شما چي فكر مي كنيد؟؟؟؟؟؟؟


  

نوشته شده توسط ثریا | موضوع: | لينک ثابت |
تولد
تاريخ: یکشنبه 1385/04/04 ساعت :10:45
سلام

۱۷ سال پيش توي همچين روزي من به دنيا اومدم

اصلا انتظار كادو ندارم

من به يه كامنت هم راضيم

خدا رو شاكرم 

تا اينجا كه خوب بوده حالا ببينيم از اينجا به بعد چي مي شه.....................

فعلا

نوشته شده توسط ثریا | موضوع: | لينک ثابت |
تاريخ: پنجشنبه 1385/04/01 ساعت :23:8
سلام

من برگشتم بالاخره امتحانا تموم شد

فعلا همین به زودی پست جدید می ذارم

نوشته شده توسط ثریا | موضوع: | لينک ثابت |
تاريخ: سه شنبه 1385/02/26 ساعت :18:30

 
سعي کن به خاطر کسي که دوست داري غرورت را از دست بدهي نه به خاطر غرورت

 کسي که دوست داري از دست بدهي


 سلام دوستان
راستش من این پست رو گذاشتم برای اینکه  تا یه چند وقتی دیگه پستی نمی نویسم
دليلش  هم امتحاناته..........
واسم كامنت بذاريد
وبـــــــــــــــــــــــــــــرام دعا كنيد........................
بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاي


 

نوشته شده توسط ثریا | موضوع: | لينک ثابت |
تاريخ: شنبه 1385/02/16 ساعت :12:15
بابا يه لحظه صبر كن تورو خدا خسته شدم يه لحظه وايستا
تورو به اون كسي كه دوست داري
ازت خواهش ميكنم فقط يه لحظه
به خدا خيلي خسته شدم
خسته ي خسته ي خسته
بابا يه ذره رحم داشته باش
آخه چرا اين قدر اذيت ميكني
مگه من چه گناهي كردم
مي فهمي خستگي يعني چي؟؟؟؟؟
آخـــــــــــــه خسته شدم زنـــــــــــــــــــــــــــدگي.....!!!!!؟؟      
نوشته شده توسط ثریا | موضوع: | لينک ثابت |
تاريخ: شنبه 1385/02/09 ساعت :14:9

ghalb

آلبرت انيشتن ميگه : عشق مثل ساعت شني ميمونه . هم زمان که قلبتو پر مي کنه مغزتو خالي مي کنه . 

نوشته شده توسط ثریا | موضوع: | لينک ثابت |
خبــــر....خبــــر....
تاريخ: جمعه 1385/02/01 ساعت :12:45

سلام خدمت همه ي شما دوستان
بچه ها ميدونيد چيه؟! من امروز خيلي خوشحالم چون تونستم يه چيز خيلي مهم رو كشف كنم
من تازه فهميدم همهي عكسايي كه تا حالا گذاشتم تو وبلاگ رو شما نمي ديديد
در واقع من اونا رو اشتباه آپلود مي كردم بطوريكه فقط وقتي از كامپيوتر خودم وارد وبلاگ مي شدم عكسا ميومد غافل از اينكه....
البته يه بار يكي از دوستان گفته بود كه عكسا نمياد اما من متوجه نشدم كه منظورش همه ي عكساست
خلاصه اينكه دارم كم كم عكساي هر پست رو درست مي كنم
منو از نظرات خودتون براي بهتر شدن دكه ام بي بهره نگذاريد.
فعلـــا بــــاي                             
نوشته شده توسط ثریا | موضوع: | لينک ثابت |
تاريخ: شنبه 1385/01/26 ساعت :16:17

شب از شبها , مردي خواب عجيبي ديد. او ديد كه در عالم رويا پابه پاي خداوند روي ماسه هاي ساحل دريا قدم ميزندو در همان حال ,در آسمان بالاي سرش , خاطرات دوران زندگيش بصورت فيلمي در حال نمايش است.
او كه محو تماشاي زندگيش بود, ناگهان متوجه شد كه گاهي فقط جاي پاي يك نفر روي شنهاي ساحل ديده ميشود و ان وقتهائي است كه او دوران پر درد و رنج زندگيش را طي ميكرده است.
بنابراين با ناراحتي به خدا كه در كنارش راه ميرفت رو كرد و گفت : پروردگارا ... تو فرموده بودي كه اگر كسي به تو روي اورد و تو را دوست بدارد, در تمام مسير زندگي كنارش خواهي بود و او را محافظت خواهي كرد, پس چرا در مشكل ترين لحظات زندگي ام فقط جاي پاي يك نفر وجود دارد, چرا مرا در لحظاتي كه به تو سخت نياز داشتم, تنها گذاشتي؟
خداوند لبخندي زد و گفت : بنده عزيزم من دوستت دارم و هرگز تو را تنها نگذاشتم, زمانهائي كه در رنج و سختي بودي, من تو را روي دستانم بلند كرده بودم تا به سلامت از موانع و و مشكلات عبور كني

                                                   

نوشته شده توسط ثریا | موضوع: | لينک ثابت |
عشق حقيقي
تاريخ: یکشنبه 1385/01/20 ساعت :15:51

موسي مندلسون، پدر بزرگ آهنگساز شهير آلماني، انساني زشت و عجيب الخلقه بود. قدّي بسيار كوتاه و قوزي بد شكل بر پشت داشت.

موسي روزي در هامبورگ با تاجري آشنا شد كه دختري بسيار دوست داشتني به نام فرومتژه(1) داشت. موسي در كمال نااميدي، عاشق آن دختر شد، ولي فرمتژه از ظاهر و هيكل از شكل افتاده او منزجر بود.

زماني كه قرار شد موسي به شهر خود بازگردد، آخرين شجاعتش را به كار گرفت تا به اتاق دختر برود و از آخرين فرصت براي گفتگو با او استفاده كند. دختر حقيقتاً از زيبايي به فرشته ها شباهت داشت، ولي ابداً به او نگاه نكرد و قلب موسي از اندوه به درد آمد. موسي پس از آن كه تلاش فراوان كرد تا صحبت كند، با شرمساري پرسيد:

-  آيا مي دانيد كه عقد ازدواج انسانها در آسمان بسته مي شود؟

دختر در حالي كه هنوز به كف اتاق نگاه مي كرد گفت:

- بله، شما چه عقيده اي داريد؟

- من معتقدم كه خداوند در لحظه تولد هر پسري مقرر مي كند كه او با كدام دختر ازدواج كند. هنگامي كه من به دنيا آمدم، عروس آينده ام را به من نشان دادند، ولي خداوند به من گفت:

- «همسر تو گوژپشت خواهد بود.»

درست همان جا و همان موقع من از ته دل فرياد برآوردم و گفتم:

«اوه خداوندا! گوژپشت بودن براي يك زن فاجعه است. لطفاً آن قوز را به من بده و هر چي زيبايي است به او عطا كن.»

فرومتژه سرش را بلند كرد و خيره به او نگريست و از تصور چنين واقعه اي بر خود لرزيد.

او سالهاي سال همسر فداكار موسي مندلسون بود.

                       

نوشته شده توسط ثریا | موضوع: | لينک ثابت |
قلب شکسته
تاريخ: یکشنبه 1385/01/20 ساعت :14:36
 

اگه يه روز قلب کسي رو شکستي يه ميخ بکوب به ديوار...... 

اگه تونستي دلشو به دست بياري ميخو از ديوار بکش بيرون......

ولي چه فايده که جاي ميخ رو ديوار ميمونه؟؟؟؟؟

نوشته شده توسط ثریا | موضوع: | لينک ثابت |
خيال بافي
تاريخ: یکشنبه 1385/01/13 ساعت :21:22

به حساب خيال بافي ام نگذار

اما ستاره اي دارم

در تيره ترين شب ها!

فقط خواستم  بداني كه مي شود

 دل خوش كرد

به چراغ هاي كوچك يك هواپيما!!!!

نوشته شده توسط ثریا | موضوع: | لينک ثابت |
عشق
تاريخ: یکشنبه 1385/01/13 ساعت :21:18

 

 

عشق مانند ويلون است
موزيك آن ممكن است قطع شوداما تارهاي ان هميشه مي ماند
عشق مانند جنگ است براحتي شروع مي شود
اما به سختي پايان مي يابد
عشق مانند جيوه در دست است
اگر انگشتان خود را باز بگذاري ميماند
ولي اگر انگشتان خود را مشت كني
از ميان انگشتان تو فرار مي كند


 

نوشته شده توسط ثریا | موضوع: | لينک ثابت |
مواظب باش
تاريخ: جمعه 1384/12/19 ساعت :12:53

به خورشيد گفتم دوست دارم هوا ابري شد...... 

به گل گفتم قشنگي پژمرده شد......... 

به کوه گفتم با صلابتي کوه خرد شد......... 

به دريا گفتم زلالي خشک شد........... 

به تو ميگم حالت خوبه؟

مواظب خودت باش !!!!!!!! 

 

نوشته شده توسط ثریا | موضوع: | لينک ثابت |
© This Template Designed By Soltanbanoo